مردي
كه آرزويش آزادي قدس بود
گفتوگو با یوسف
الشرقاوی
ترجمه: کریم
جعفری*
او را «مرد سایه»
هم مینامیدند، نه ازآنرو که سایهنشین و سایهدوست بود، بلکه از آن جهت که سایۀ
حضور قدرتمند و مؤثر او را در همهجای سرزمین مقاومت حس میکردی. او نه تنها قلبی
شجاع و روحی بلند داشت، بلکه دارای اندیشهای قوی و طراح بود که وی را به مغز متفکر
مقاومت لبنان در طی چند دهه تبدیل کرد. اکنون که او را در میان عروجیافتگان مقاومت
اسلامی مردم لبنان در مقابل صهیونیسم میبینیم، هرچه به دانستن دربارۀ او مربوط
باشد جذاب و خواندنی خواهد بود.
در گفتوگوی ذیل
یوسف الشرقاوی، یکی از نزدیکان حاج عماد مغنیه، فرماندۀ پرافتخار حزبالله لبنان، و
كسي كه او را در لبنان بهخوبي ميشناخت، دربارۀ او برخی گفتنیها را بر زبان آورده
است.
مقدمه:
شهید حاج عماد مغنیه از انسانهایی بود که در زمان خاصی متولد شد و پس از مأموریت
طولانیمدت خود، عاقبت در 23 بهمنماه گذشته در شهر دمشق هدف ترور عوامل سازمان
مخوف جاسوسی رژیم صهیونیستی قرار گرفت و به شهادت رسید.
شهید عماد
مغنیه معروف به «حاج رضوان» كه بیشترین تعداد عملیاتها علیه رژیم صهیونیستی را در
جهان به نام خود ثبت كرده است، در ماه جولای سال 1962 در شهر صور دیده به جهان
گشود.
خانوادۀ شهید
مغنیه، پدرش، آیتالله شیخ جواد مغنیه از علمای صاحب نام شیعۀ لبنان، مادر، جهاد،
فؤاد ــ دو برادر وی كه بعدها به شهادت رسیدند ــ پس از مدتی از صور به ضاحیۀ جنوبی
بیروت نقل مكان كردند. در این منطقه شهید مغنیه، دورۀ تحصیلات ابتدایی و دبیرستان
خود را گذراند و پس از آن در جوانی، به دانشگاه آمریكایی بیروت (AUB) وارد شد.
شهید مغنیه در
اوایل دهۀ 1980 به نیروی 17 ــ گارد حفاظتی جنبش آزادیبخش فلسطین كه نیرویی ویژه
برای محافظت از مبارزانی مانند ابو عمار، ابو جهاد و ابو ایاد بود ــ پیوست. او از
همان زمان، در عملیات انتقال سلاح از جنبش آزادیبخش فلسطین برای مقاومت اسلامی
لبنان ــ كه در حزبالله و جنبش امل نمود دارد ــ جایگاهی اساسی داشت، اما در پی
اشغال لبنان در سال 1982 به دست نیروهای رژیم صهیونیستی، مبارزان جنبش آزادیبخش
فلسطین مجبور شدند لبنان را ترک کنند.
در
دوران محاصرۀ بیروت، که سه ماه به طول انجامید، او رشادتهایی از خود نشان داد که
از همان زمان نام او را در لیست سیاه ارتش رژیم صهیونیستی برای ترور وارد کرد. با
خروج مبارزان فلسطینی و سازمان آزادیبخش از لبنان، عماد مغنیه نیز به صفوف
رزمندگان افواج مقاومت
اسلامی (جنبش امل)
پیوست كه از سوی امام موسی صدر و شهید مصطفی چمران تأسیس شده بود، اما در ادامه و
همزمان با انتقال سید حسن نصرالله از امل به حزب تازهتأسیس حزبالله، به اين حزب
پیوست.
شهید مغنیه پس
از اجرای موفقیتآمیز چند عملیات به سمت فرماندۀ گارد محافظتی مقامات بلندپایۀ
حزبالله منصوب شد و پس از آن مسئول عملیات ویژۀ حزبالله
گردید.
رژیم
صهیونیستی كه از دست عملياتهاي شگفتانگيز اين فرماندۀ مقاومت به تنگ آمده بود،
طراحی و رهبری تمام عملیاتهایی را که عليه نيروهايش در لبنان انجام میشد، به شهيد
مغنيه نسبت ميداد. اين رژيم مدعی شده است عماد مغنیه عملیات ربودن دو تن از
نظامیان اسرائیلی در تابستان 1385 را، كه به آغاز جنگ این رژیم علیه لبنان انجامید،
هدایت نموده است. او علاوه بر این، فرماندهی رزمندگان مقاومت اسلامی لبنان را در
جنگ 33 روزۀ اسرائیل علیه مردم مظلوم لبنان بر عهده داشت؛ امری که در پایان با شکست
خفتبار ارتش ظاهراً شکستناپذیر و تا دندان مسلح این رژیم تمام شد تا اولین شکست
را بر این رژیم جعلی وارد کند.
تصاویری كه
تاكنون از شهید عماد مغنیه منتشر شده بسیار اندك است. بهگونهایكه پلیس فدرال
امریكا (اف.بی.آی) مدعی شد وی دوبار به جراحی پلاستیك بر روی صورت خود اقدام كرده
است تا شناسایی نشود. شهید عماد مغنیه، كه به دوری از رسانهها شهرت داشت، به «مرد
سایه» در مقاومت اسلامی مشهور بود و بسیاری او را مغز متفكر حزبالله قلمداد
میكنند.
آنچه
در پی میآید گوشههایی از مصاحبهای است که اسامه العیسه، خبرنگار پایگاه خبری
ایلاف، در شهر بیتالمقدس با یوسف الشرقاوی، از کارشناسان نظامی فلسطینی و کسی که
از نزدیک حاج عماد را میشناخت، انجام داده است. آنچه در این مصاحبه آمده به آن
دلیل متفاوت است که بر خلاف بعضی از رسانههای معلومالحال عرب مانند
الشرقالاوسط، الحیات، روزنامههای کویتی و سعودی، و شبکۀ تلویزیونی العربیه
وابسته به عربستان، چهرهای نزدیک بهحقیقت از این شهید بزرگوار، که دو برادرش را
هم در راه مقاومت از دست داده است، ارائه میدهد؛ چراکه کسی نمیتواند تمام حقیقت
را در مورد او بر زبان براند.
جوان
استراتژیست
●
چه زمانی با عماد مغنیه آشنا شدید؟
سال
1981 او جوانی متدین و شجاع بود و در جنبش فتح عضویت داشت.
●
مغنیه چگونه جایگاهش را میان مبارزان کسب کرد؟
نام
عماد با دو عملیات مهم در آن زمان پیوند خورده بود: اول عملیاتی که احمد قصیر انجام
داد و به انهدام مقر فرماندهی ارتش اسرائیل در شهر صور منجر شد. اهمیت این عملیات
زمانی آشکار میشود که بدانیم نیروهای رزمندۀ فلسطینی در برابر تهاجم ارتش اسرائیل
مجبور بهفرار شده بودند. عملیات دوم به انهدام دو تانک اسرائیلی در منطقه الخلده
بازمیگشت. این دو عملیات در سرنوشت مقاومت و آینده آن در لبنان تأثیر بارزی
داشت.
●
در این دوره آيا او ارتباطی با حرکت فتح داشت؟
میتوانم
بگویم او در فتح، طراح بود، ولی با آن ارتباطی سازمانی نداشت. در آن زمان سلاح فقط
در دست فتح بود و عماد جوانی بود که دارای افکار استراتژیک و به دنبال موقعیت بود.
او و دوستانش مانند شیخ راغب حرب درصدد بودند بر منطقۀ نبطیه مستولی شوند. آنها از
همین منطقه، بهویژه از شهر جبشیت، کار بنیانگذاری حزبالله را آغاز کردند و آنجا
را پایگاه خود قرار دادند و فعالیت نمودند.
●
نقش مغنیه به صورت مشخص در این مساله چه بود؟
مغنیه
یکی از شاگردان علامه محمدحسین فضلالله، پدر معنوی حزبالله بود و از همین طریق
هم با راغب حرب و عبدالکریم عبید آشنا شد. آنها با هم طرح کنترل نبطیه را کشیدند.
نبطیه نقطۀ اتصال نوار شرقی و مرکزی در جنوب لبنان بود. بعدها در سال 1989 بر همه
آشکار شد که او دارای چه فکر راهبردی است؛ هنگامی که او تصمیم گرفت ضاحیه در جنوب
بیروت را به صیدا وصل کند ــ جایی که به نظر من انبارهای سلاح حزبالله در آن قرار
داشت ــ عماد بر صیدا تمرکز کرده بود.
●
هدف از این کار چه بود؟
قصد
عماد و دوستانش از همان ابتدا تمرکز بر جنوب بود. آنها میخواستند نقطۀ تماس با
اسرائیلیها را در کنترل خود داشته باشند و از همین مسیر هم، راه شهرک العبره به
اقلیمالتفاح و پس از آن نبطیه را کنترل کنند. این چیزی نبود که به آسانی به دست
بیاید، آنها جنگیدند؛ حتی از کفرشوبا شروع کردند و به کفر ملکی ــ جرجوع ــ عرب
صلیب و بالاخره نبطیه رسیدند.
●
این نکات را هنگامی که پیش او بودید به شما گفت؟
نه،
او هیچ وقت به صورت مستقیم دراین باره سخن نمیگفت، ولی رفتار و تلاشهایش در
میدان جنگ نشان میداد دنبال چیست.
●
صفات شخصیاش را چگونه توصیف میکنید؟
عماد
در میدان جنگ بهشدت متعصب و سختگیر بود، ولی درواقع، او راهنمای تمامعیاری بود که
بهخوبی میدانست چگونه باید طرحهای جنگی را اجرا کند.
●
بر چه اساسی طرحهای جنگیاش را اینگونه ارزیابی
میکنید؟
هنگامی
که اسرائیل جنوب لبنان را اشغال کرد، در برابر آنها عملیاتهای بزرگی نمیشد، و
آنچه انجام میشد قابل قبول بود؛ مانند جنگ جاده خلده ــ صور؛ وی در این جنگ روشی
را انتخاب کرد که به روش هوشیمینه، رهبر ویتنامیها، معروف بود. در این درگیری
مقاومت ضربات سختی را به نیروهای اسرائیلی وارد آورد. ما میدانستیم که هدف
اسرائیلیها از این حمله جلوگیری از شلیک موشکهای کاتیوشا به سمت شهرکهای
یهودینشین در شمال فلسطین است؛ عماد مغنیه هم این موشکها را در جنوب ذخیره کرده
بود تا به این ترتیب بتواند این شهرکها را هدف قرار دهد.
●
آیا
در آن درگیری با فلسطینیها همکاری میکرد؟
بله،
مبارزان باقیماندة فلسطینیها و دوستان حاج عماد با هم همکاری میکردند. البته
لازم است یادآوری کنم که او بهشدت مخالف محاصرۀ اردوگاههای آوارگان فلسطینی توسط
جنبش امل بود.
روزگاری
در مغدوشه
●
دربارۀ
مغدوشه چه چیزی را به یاد میآورید؟
در
اینجا باید به نبرد مغدوشه اشاره کنم. مغدوشه نام تپهای بلند و با موقعيت بسیار
عالی بود مشرف بر عینالحلوه. نیروهای سازمان آزادیبخش فلسطین توانستند از اشغال
این تپه توسط نیروهای جنبش امل در سال 1986 جلوگیری کنند؛ در آن روزها مغنیه متوجه
مغدوشه و زبداریا شده بود و هدفش هم جلوگیری از درگیری میان نیروهای ما و جنبش امل
با انتشار نیروهای حزبالله به عنوان نیروی حایل بین دو طرف بود تأکید میکنم که
این موضعگیری عماد مغنیه بسیار مثبت بود. و از مواضع دوستان و یاران او در
حزبالله، مانند عبدالهادی حماده، نیز یاد میکنم که مانند او فکر میکردند. او و
دوستانش میدانستند که باید در آن گیرودار افرادشان را جمع کنند و از ما سبقت
بگیرند. آن زمان به ایمان آنها پی بردم؛ هر چند در آن دوره عدهای از اعضای معروف
حزبالله این اقدام را ریسک میدانستند، این را علنی نکردند.
●
برنامهها و طرحهای مثبتی که عماد مغنیه و دوستانش در مورد محاصرۀ اردوگاههای
فلسطینی از طرف جنبش امل اتخاذ کردند، شامل چه مواردی
بود؟
برنامههای
مغنیه و دوستانش دراینباره موارد بسیاری را دربرمیگیرد؛ مانند ایجاد تسهیلات برای
ورود فرستادههای جمهوری اسلامی ایران که برای میانجیگری به اردوگاه محاصره شدۀ
الرشیدیه آمده بودند. مغنیه همچنین کاملاً مخالف موضعگیری داود داود، از رهبران
جنبش امل بود که سرسختانه به محاصره و سقوط این اردوگاه اعتقاد داشت. همچنین او با
هیثم جمعه هم به مخالفت برخاست که در مورد اردوگاه شتیلا و برجالبراجنه در بیروت
چنین دیدگاهی داشت.
●
آیا مواضع او در این باره فقط مربوط به محاصرۀ اردوگاههای آوارگان
بود؟
عماد
آنها را دستگیر میکرد؛ به ویژه کسانی را که با اسرائیلیها در جنوب همکاری
میکردند. وی به آنها لقب گردانهای توبه داده بود و آنها را به جنبش امل ملحق
میکرد. او نبرد اردوگاهها را جنگ ظالمانهای علیه اردوگاههای فلسطینیها
میدانست که به هیچ عنوان سودی نخواهد داشت.
●
اما برخلاف صحبتهای شما میان رزمندگان سازمان آزادیبخش و مغنیه اختلاف
افتاد؟
این
امر در سال 1991 رخ داد و جنگ تأسفباری بود. نیروهای سازمان آزادیبخش مأموریت
داشتند بر اساس دستورات رهبری در تونس از رسیدن حزبالله به اقلیمالتفاح جلوگیری
کنند. پشت پرده هم دست سکولارهای لبنانی در کار بود که این تلقینات را به کادر
رهبری سازمان کرده و آنها را از جنگ قومی و قبیلهای حزبالله ترسانده بودند. من
عیناً میدیدم که این خطر علیه جنبش ملّی لبنان، که مقاومت را آغاز کرده بود، در
حال شکلگیری است. اختلاف با حزبالله از زمانی آغاز شد که ارتش آنتوان لحد به سوی
روستای بصلیا در جنوب لبنان عقبنشینی کرد و به عبارتی دروازههای اقلیمالتفاح به
سمت جرجوع و عربصالیم باز شد. مداخلۀ فلسطینیها به نفع جنبش امل بود؛ چراکه
سازمان آزادیبخش حضور خود در لبنان را عامل توازن در میان قبایل و طوایف لبنانی
ارزیابی میکرد و این تدبیری بود که آنها میخواستند پیش از برگزاری کنفرانس مادرید
به عنوان یکی از برگهای برنده در اختیار داشته باشند.
●
میتوانید برخی از نیروهای لبنانی را که به نفع عرفات بر ضد حزبالله وارد جنگ
شدند، نام ببرید؟
دراینباره
میتوان به جورج حاوی، رهبر حزب کمونیست لبنان، و محسن ابراهیم، از رهبران حزب
کمونسیتی کار، اشاره کرد که هر دو روابط بسیار خوب و همهجانبهای با یاسر عرفات
داشتند.
جنگ
درمیگیرد
●
آیا درخواست رهبری در تونس را پاسخ دادید؟
با
عماد مغنیه که رهبری گروههای حزبالله را بر عهده داشت، در آن دوره ملاقات کردم
(همان روزها رزمندگان مقاومت فلسطینی در بیتالمقدس عملیاتی انجام داده بودند) او
به من روکرد و گفت: از شما میخواهم تمام تلاش و کارتان را بر اینگونه عملیاتها
متمرکز کنید و ما را به حال خود بگذارید. هدف شماها قدس است و هدف ما هم همین است.
جنبش امل نیز درحال حاضر میکوشد که سپری انسانی در مقابل ما قرار دهد تا نتوانیم
خود را به مرزها برسانیم.
●
دیدگاه شما در آن موقع چه بود؟
این
سخنان را با امانتداری به یاسر عرفات منتقل کردم و او را از مواجهه با حزبالله بر
حذر داشتم، اما عرفات قانع نشد و نیروهای سازمان به جنبش امل پیوست که با سوریها
(به رهبری عبدالحلیم خدام) متحد بود. تمام تلاشهای مغنیه برای جلوگیری از درگیری
به جایی ختم نشد و در این کار توفیقی نیافت. او با تلخی به من گفت: حالا خود را
امتحان کنید.
●
و جنگ درگرفت؟
بله، جنگ در کفرملکی میان ما و حزبالله
درگرفت. ما فقط در سه ساعت 137 تن از نیروهای خود را از دست دادیم و بعد از سه روز
این واقعه به شکل بسیار تلخی پایان یافت. در این جنگ هیچ یک از مواضع حزبالله سقوط
نکرد. از وادیاللیمون به سوی القریه تا کفرملکی که کلید جرجوع، عربصلیم و النبطیه
بود، رزمندگان حزبالله با فرماندهی عماد مغنیه با شجاعت و کاملاً حرفهای جنگیدند.
●
آیا بعد از درگیری بار دیگر مغنیه را دیدی؟
بله؛
کمی پس از آن هنگامی که تعدادی از جوانان ما در دست او اسیر بودند، نزدش رفتم و از
او خواستم آنها را آزاد کند. او هم تردید نکرد و همۀ آنها را فوراً آزاد کرد و به
من گفت: شما با ما دشمنی کردید، اما هدف ما جنگ با اسرائیل بود نه
شما.
●
جنگ چگونه پایان یافت؟
مغنیه
توانست بر کفرملکی استیلا پیدا کند و همراه دوستانش هیمنۀ امل را درهم
بشکند.
●
ویژگیهای مغنیه در جایگاه رهبری نظامی چه بود؟
او
به روحیۀ همراهانش ایمان داشت، دیکتاتور نبود و بهرغم آنکه در رأس هرم فرماندهی
بود، به رهبری گروهی باور داشت. توانسته بود اطمینان افسرانی را که در جنوب کار
میکردند به دست آورد و هر دستوری که میداد فوراً اجرا
میشد.
●
آیا بار دیگر هم او را ملاقات کردی؟
دوبار
در شهرک عبره او را دیدم و برای سومین بار هم در التقیقته در صور؛ یعنی هنگامی که
تلاش میکرد دیگر در ملأ عام ظاهر نشود (سالهای 1992 و
1993).
●
به نظر شما چرا تلاش میکرد دیگر در ملأ عام ظاهر
نشود؟
مغنیه
و دوستانش آماده میشدند تا پایگاههای خود را در جنوب مستقر سازند و به همین علت
به پنهانکاری نیاز داشتند.
●
در آخرین ملاقاتی که داشتید، بین شما چه گذشت؟
آن
هنگام او را در صور و در منطقهای
بهنام کفرا دیدم، اسرائیلیها تلاش میکردند جاده را به سمت کفرا در میان بارش برف
قطع کنند، مغنیه به نیروهایش دستور مقاومت داد و اسرائیلیها نتوانستد از این جاده
عبور کنند.
●
در سال 2002 آریل شارون، نخستوزیر وقت رژیم صهیونیستی، مئیر دگان را به ریاست
موساد انتخاب نمود و مأموریتهای مهمی را به او محول کرد که همۀ آنها باید اجرا
میشدند و در آن میان خلاص شدن از دست عماد مغنیه هم قرار داشت؛ این هدفی نبود که
چندان سری باشد. در سال 2004 روزنامۀ «یدیعوت آحارانوت» چاپ سرزمینهای اشغالی،
لیستی را منتشر کرد که در آن ناکامیهای دگان ذکر شده بود و در این لیست نام عماد
مغنیه هم قرار داشت که او موفق به ترورش نشده بود. اما زمان این نکته را ثابت کرد
که دگان میتواند ماموریتش را انجام دهد. فردی که نفر اول در سازمان مخوف موساد است
کسی است که در حوزههای فلسطین و لبنان تبحر بسیار دارد. او در سال 1980 به سمت
فرماندۀ ارتش اسرائیل در جنوب لبنان تعیین شد، در جنگ 1982، فرماندۀ واحدهای زرهی
ارتش اسرائیل شد و پس از آن عنوان رئیس واحد هماهنگکننده را یافت. در همان زمان
کارهای اطلاعاتی را هم بر عهده داشت. در زمان کنترل این پست بود که موفق شد با
بسیاری از رهبران سیاسی لبنانی روابط نزدیکی برقرار سازد و تعداد نامعلومی از
فلسطینیها و لبنانی را به صورت مزدور به خدمت خود بگیرد. پیشازآنکه او این
عنوانها را بگیرد، واحد اطلاعاتی را فرماندهی میکرد که وظیفهاش ترور رزمندگان
گروههای مقاومت در نوار غزه پس از جنگ 1967 بود و این کار را در کنار دوستش شارون
انجام میداد. در همین زمینه اگر امکان دارد دربارۀ روشهای کاری دگان با مزدورانش
در ایام حضور در لبنان توضیحی دهید؟
دگان
فعالیتهای بیسابقهای داشت. از میان اعترافاتی که از بعضی افراد دستگیرشده گرفته
بودیم به نتایج بسیاری رسیدیم. دگان به شدت در مورد اینکه مزدوری بخواهد از لبنان
به اسرائیل برود، احتیاط میکرد به ویژه از راه دریا. افراد موساد تلاش میکردند
امکانات مزدور داخلی را فراهم کنند و از او میخواستند هنگام بازگشت به لبنان،
پیشازآنکه پا به خشکی بگذارد در آب ساحل لبنان شنا کند. و این نشاندهندۀ نهایت
احتیاط امنیتیای است که دگان به آن باور داشت. او از این میترسید که مبادا
لباسها و بدن مزدور بو و طعم آبهای داخل اسرائیل را بدهد، به همین خاطر آنها را
میترساند تا فوراً در آبهای ساحلی لبنان شنا کنند و به آنها میگفت که افرادی،
هنگام پیاده شدن، از تو مراقبت میکنند. او از روشی خاص استفاده میکرد و آن هم
اطمینان دادن به مزدورانش بود. اگر یکی از این مزدوران چند روزی ناپدید میشد، رئیس
تیمی که با او کار میکرد میپرسید کجا بودی؟ او محکم جواب میداد تلآویو و این
حربهای بود که اطمینان از مزدور را به دوستانش بازمیگرداند. این همان روشی بود که
او در مورد یکی از مزدورانش به نام عدنان یاسین به کار گرفت. یاسین در دفتر محمود
عباس در تونس کار میکرد؛ هنگامی که تعدادی از اعضای سازمان آزادیبخش به تونس
رسیدند، از یکی از آنها تعدادی عکس خواست، همۀ آنها بر اساس دعوتنامه و پروندههای
سازمان آمده بودند؛ جز یکی از آنها، که یاسین با اطمینان گفت او نزد موساد است؛
امری که بعدها صحت آن مشخص شد.
●
دگان چگونه مزدورانش را انتخاب میکرد؟
دستگاه
موساد برای کار سراغ افرادی میرفت که دارای پوشش سازمانی بودند؛ از وکلا، گروههای
فلسطینی، سازمان امنیتی فلسطینی، عاملان آنها، نوجوانان و بالاخره قاتلان، افرادی
در صفوف موساد مشاهده میشدند. این را هم میتوانم اضافه کنم که دگان در انتخاب
افرادش موفقیتهای خوبی بهدست آورد و از همین روش توانست باقیماندۀ گروه ودیع
حداد، فرماندۀ فلسطینی را تصفیه کند. ودیع حداد را همراه زاهر و محمود المجذوب در
منطقۀ صیدا، و دیگر نزدیکانش را هم در مناطق دیگر ترور کند که این دو هم از نزدیکان
حداد بودند و هم از دوستان یکی از مزدوران دگان که اکنون در کانادا زندگی میکند و
او را با نام مستعار «ز» معرفی میکنم.
دگان
توانست چهار سال پیش در صیدا خضر السلامه (ابوالحسن)، دست راست عماد مغنیه، را ترور
کند. ابوالحسن فردی نظامی و افسری بسیار شجاع بود و جاسوس «ز» او را به خوبی
میشناخت. در مورد دست داشتن او در ترور ابوالحسن پرسشهای بسیاری مطرح بود و
همینطور هیچ بعید نیست که او در ترور عماد مغنیه هم دست داشته
باشد.
●
چه رابطهای میتوان بین جاسوس «ز» و ترور مغنیه برقرار
کرد؟
در
خلال جنگ تابستان 2006، ارتش رژیم صهیونیستی دچار شکاف و شکست اطلاعاتی بسیار وسیعی
شد. به طور مثال همۀ ما هلیبرد تکاورهای اسرائیلی به بعلبک را به خاطر داریم. هدف
اسرائیلیها از این عملیات ربودن شیخ محمد یزبک، عضو مجلس شوراي حزبالله بود.
اسرائيليها با اطلاعات اشتباهی كه در مورد محل تحركات شيخ محمد يزبك داشتند فرود
آمدند و اين عمليات به شكستي فاحش براي موساد و مزدورانش تبديل شد. اين شكست را
اسرائيل در حمله به الشبريحه هم چشید. اما به نظر من بزرگترين شكست موساد، نداشتن
شناخت و آگاهي از سلاح مقاومت اسلامي در لبنان بود؛ امري كه به انهدام ناوچۀ جنگي
اسرائيلي در سواحل بيروت منجر شد و تانكهاي آنها را زمينگير كرد؛ چنانکه
نتوانستند به ضاحيه در جنوب بيروت برسند. اين شكستي بود كه دامن موساد را گرفت.
دگان به سراغ پروندههاي قديمي و بايگانيشده رفت و به اعتقاد من جاسوس «ز»، كه
عماد مغنيه را کامل و خوب ميشناخت و با او رفتوآمد داشت، را براي مأموريت جديد،
به نام پايان هميشگي انتخاب كرد. او موظف بود هويت مغنيه را مشخص كند. در اين
مأموريت سازمان جاسوسي اسرائيل تنها نبود، بلكه بعضي از سازمانهای جاسوسي
بينالمللي هم با او همكاري داشتند. در اين امر مانند دستگيري كارلوس عمل شد.
كارلوس، هنگامي كه در خارطوم به دفتر يكي از وابستههاي ديپلماتيك رفتوآمد داشت،
توسط عدهای از فلسطينيها كه او را به خوبي ميشناختند، شناسايي شد و اين درست قبل
از دستگيري او و انتقالش به فرانسه بود. کاری كه جاسوس «ز» در مورد مغنيه انجام داد
درست همينگونه بود.
●
شما چه اطلاعاتي دربارۀ اين شخص داريد؟
اين شخص از اعضاي مقاومت فلسطين بود كه عماد مغنيه و ديگر دوستان نزديك به او را خوب ميشناخت؛ مانند همان م